این روزها حال و هوای خوبی ندارم... نمی دونم... یه چیزی شبیه فشار باد به درخت می مونه... خمش می کنه، ولی جونش در میاد تا بشکونتش... تا حالا دیدین یه درخت بادو بشکونه؟!!! نمی دونم... من دیدم ولی. اینقدر باحاله.
pollution in my mind...
یه چیزی شبیه lethal love: تا حالا اینقدر عاشق نشده بودم، یعنی شده بودم ولی نه تا این حد... کلی زندگی تو مخم جمع شده که فقط خاله ریزه با قاشق سحرآمیزش می تونه اونارو جمع و جور کنه...
تا حالا شده تو خیابان پاتون بپیچه یهو، بعد آدمهای اطرافتون یهو بخندن؟ امشب که داشتم می یومدم، پام پیچید. اینم وقتی بود که داشتم با خودم زمزمه می کردم، فکر کنم صدا هم تو گلوم پیچید و یه صدایی شبیه زوزه ی کلاغ اومد بیرون.
آدمها چقدر می خندن ولی ها (jester ).
I wish for you, A True Benediction from your parent.
نمی دونم این اصطلاح از کجا در اومده، فقط می دونم یه نوع عشق پنهان وجود داره که اگه به صورت یه manifest در بیاد، می شه باهاش غوغا کرد. این یه حس غریبه، ولی خوب من از حالت شطرنجی دراومدم، عاشق یه... اصلا ولش کن...
داشتم یه عمل فجیع انجام می دادم. یه چیزی مثل misinform.
اینقدر دوست داشتم که ثروتمند بودم. بعد با ثروتم هوارتا بادبادک می خریدم می بستم به هم، بعد سوارشون می شدم می رفتم هوا. هواپیما هم می شه خریدها، ولی اون موقع اگه پوتولف باشه که با مخ می یام رو زمین که. ولی خوب زمینم خوبه. آدم با مخ که رفت توش، سال بعدش سبز می شه. فکر کنم درخت کدو در بیاد. اینقده carrot دوست دارم.
You can find karma in your mind
من واقعا آدم خوش سلیقه ای هستم. آخه تو این همه آدم، این آدم رو پیدا کردم. حتما می گین کدوم آدم؟ خوب همین آدم دیگه. چشماتون رو واکنین. این آدم. نمی بینین؟ راس راسکی دروغ نمی گین که؟ آهان یادم رفت. فرشته ها که دیدنی نیستن. شما چطور؟ خوش سلیقه هستین آیا؟ یا آیا immoral هستین؟
شده دلتون واسه کسی تنگ بشه، اینقدر که به هر چی نگاه کنین تصویر اونو ببینین. خوب فکر کنم اره که شده. منم دلم براش تنگ شده. دیشب نبود. بیدار بود که یه کم واسه مردم لالایی بخونه دردشون کم شه. چی می گن: medico.
تو را بدرود می گویم، چونان زمستان بهار را و چونان ابر باران را و اشک چشم را. سردت بود و گرمای مرا می خواستی و من فقط سردی را و فقط سردی را به تو دادم. خواستم زودتر عاشقی گرمت کند که بهتر درکت کند. تو را بدرود می گویم، تویی که.... می دونی چیه... حوصله ی نوشتنم ندارم. چرا آیا؟ یه ضرب المثل مریخی هست که می گه:
در ناامیدی بسی امید است ----- پایان کار زمین جنگ با مریخ است.
اگه یه روز عاشق شدی، کاش منو نفرین نکنی
کاش که نگی اگه نبود، جوونی هام چه عالی بود...
دیم دام دارام رام... یه جایی می خوندم نان دشمنانتان آجر باد... دعا کن بمیرم بی دردسر، بی عشق. تو یکی رو پیدا کردی که دوستش داشته باشی و بری تو Face تصویرش رو هی ببینی. پس یه امیدی داری. ولی من چی؟!!!! یه پیرزنه یه بار بهم گفت جوون قربونت برم الهی... اینقده انار سبز شد رو لپهام...
چقدر زود از همه چی خسته می شیم. چقدر زود از هم خسته می شیم. چرا وقتی زن داری، به زنت دل نمی بندی و باهاش اسطوره ی عشق رو نمی سازی؟ چرا وقتی شوهر داری، نمی شی لیلی دوران و واسش یه شیرین معرکه نمی شی؟ چرا بعد از یه مدت به یه زن دیگه یا یه مرد دیگه دل می بندین؟ coward
تا حالا شده نیمه شب به قبرستون برین؟ اصلا جرأتش رو دارین؟ دارین؟ خوب برین. به من چه اگه یه سگ پاچتون رو گاز گرفت ها. دیشب رفتم قبرستون. 3 صبح. دلیلش به خودم ربط داره. رفتم کنار قبر بابازرگم خوابیدم و بهش گفتم منو ببره پیش خودش. بهش گفتم وقتی نمی تونم به کسی که دوستش دارم برسم، زندگی چه فایده داره. بهش گفتم خوش به حالش که تو عصری زندگی می کرده که دخترها به خاطر خوشگلی و پول یه نفر عاشقش نمی شدن و حواسشون نمی رفت به اون. بهش گفتم مجبورم کاری کنم که از من متنفر بشه، که وقتی با عشقش ازدواج کرد، یه روز اسم منو به اشتباه جلوش صدا نزنه. داری می خونی؟ damn. می دونی کار مفید کردن هم از من بر نمی یاد. راز خودم رو گفتم، شاید تبرئه شم. ولی تبرئم نکن. من چی دارم می گم؟ pathetic